|
به من بگو نگو من نميگويم امانفهم من ميفهمم
|
افکارم رو همره جمع کردم و تو هوای سرد کویر با تمام قدرت از دهانم خارج کردم ، افکارم در هوا یخ زد ، ایستادم به خوندن افکارم ، آه که دهانم افکارم رو فیلتر کرده بود.
کمي جلوتر کوچه روبهرويي ، همون بغلا ، نيگا کن داره ميشا///شه ، انگار يه عمر ن///اشيده ، بهش ميگم چه خبره بابا ، زمين نجس شد !!! ميگه دارم تو روح همين زمين که اين همه بدبختي به وجود آورده مي///ا ///م .حالا چرا اين همه !!!چون از طرف خيلي ها مامورم !!!با این حساب طولی نخواهد کشید که تو روح این زمین ب ر ی ن ی م .
بيابان ، گرما ، خدا ، آب ، هوا ، شيطان ، زيبا ، گناهکار ، جهنم ، بهشت ( بيربط ولي مربوط ) - کنارهم ، درهم ، باهم ، بيهم ، روبهروي هم ( آدمهاي ، آدمنما ) ( هويج پخته ) - سيب ، حوا ، آدم ، شيطان ، گول خوردن و انسان بهشت را از دست داد !!! بهشت !!! ( قولي براي آدمهاي خوب !!! )